پر میکشی تا بالهایت بسوزد
به زمین می افتی
آدم می شوی ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:0 توسط لبخند
|
غمت
بی خوابم می کند
در بیداری
خوابت را می بینم
پ.ن : این مال زمانیه که در گلشن خماری داشتم
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0:2 توسط لبخند
|
می خواهم خاطرم را جمع کنم
بگو
باز خواهی گشت
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 16:15 توسط لبخند
|
همه جا خاکستر است
گاهی
شعله می کشد
جوانی
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 19:8 توسط لبخند
|
پشت سر تاریکی
رو برو تاریکی
چشمهای من سیاه است
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 1:41 توسط لبخند
|
مرا وصف می کند
حوض بی ماهی
+
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 0:16 توسط لبخند
|
ستاره ای
در آسمانم نیست
به هلال ماه
مشکوکم
+
نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت 22:2 توسط لبخند
|
پاها سنگی
دستها بسته
کسی مرا
به شعر عمیقی بیاندازد
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 22:42 توسط لبخند
|
سرت
گرم دیگری بود
دلم ...
آب شد
+
نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 2:33 توسط لبخند
|
راهی
میان دلها نیست
عصای کوره راه
شکسته
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 1:5 توسط لبخند
|